لوگوی دوزلی بوک
کتاب اختصاصی چی کاره بشم
تیستو سبز انگشتی

تیستو سبز انگشتی

قلم موریس دروئون، لیلی گلستان

«تیستو سبز انگشتی» نام داستانی کودکانه‪ ‬به قلم موریس دروئون که با ترجمه لیلی گلستان به فارسی برگردانده شده است.

داستان مناسب گروه سنی «ج» یعنی سال های پایان دبستان (کلاس‌های چهارم، پنجم و ششم) بوده و یکی از داستان های جذاب بین الملل می باشد که علاوه بر تجدید چاپ آن در کشورهای مختلف، تاکنون انیمیشن هایی نیز برگرفته از آن ساخته شده است

این کتاب از لحاظ جذابیت، استقبال مخاطبان و تایید مربیان آموزشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بارها تجدید چاپ شده است.

تیستو سبز انگشتی، تنها کتابی است که دروئون برای بچه ها نوشته؛ وی درباره تالیف اثرش می گوید: وقتی کتاب را می نوشتم متوجه شدم که در واقع برای یک گروه کودک مشخص حرف نمی زنم، بچه هایی که برایشان می نوشتم یا آدم بزرگ های آینده بودند یا بچه های روزگار گذشته.

نویسنده با بیان اینکه وقتی کوچک بوده،  لحن کودکانه صحبت کردن بزرگترها آزرده خاطرش می کرده، اعتقاد دارد هیچ کودکی را نباید دست کم گرفت تا مبادا برای فهمیدن حرفهایمان خود کودک هم خودش را دست کم بگیرد.

تیستو، کودک این قصه نیز چنین شخصیتی دارد، شخصیتی که نمی تواند بپذیرد آدم بزرگها با عقاید و افکار از پیش ساخته شده شان، این دنیا را به اون بشناسانند و هنگامی که نگاهش را با دیده تازه ای بر اشیاء و آدم ها می دوزد، آن وقت متوجه می شود آدم بزرگ ها همه چیز را با دیده عادت می نگرند.

در واقع او نمی تواند بفهمد وقتی زندگی با نیکی بهتر است تا بدی؛ پس چرا مردم با هم کنار نمی آیند تا زندگی شان به خوبی و خوشی بگذرد؟ و این چرایی بوده که از کودکی همراه نویسنده بوده و به اعتراف خود وقتی بزرگ شد هم جوابی برایش پیدا نکرد.

موریس دروئون اعتقاد دارد، تمام دوران کودکی به امید رسیدن به آرزوی بزرگ شدن می گذرد ولی وقتی بچه ها بزرگ می شوند اغلب فراموش می کنند که چه کارهایی را در رویاهایشان می خواستند بکنند و اگرهم فراموش نکنند، آن را آگاهانه به فراموشی می سپارند. همین دلیل باعث می شود هرسال فقط  تعدادی آدم بزرگ به جمع آدم بزرگ ها اضافه شود آن هم بدون پیش آمدن هیچ معجزه ای!

در این داستان بخت با تیستو یار می شود و فرشته شدن او آغاز راهش است. حرکت کودک در جهت درستی ها و خوبی ها با یاری گرفتن از گل ها آغاز می شو. گل دراین داستان نمادی از کودکی، امید و پیمان است و این مرد کوچک با کمک گل ها به همه بچه های امروز و گذشته یادآوری می کند که می توان بهتر زندگی کرد و معنای اصلی این داستان همین است...

در بخشی از داستان پرماجرا می خوانیم:

«سیبیلو دست های کوچک تیستو را در دستان بزرگ و زمختش گرفت و گفت: انگشتهایت را به من نشان بده! و با دقت هرچه تمام تر، انگشت های شاگردش را امتحان کرد، بالا و پایین شان کرد، توی سایه و توی روشنی، خوب براندازشان کرد، لحظه ای خاموش ماند و فکر کرد و فکر کرد و سرانجام گفت: پسرم، چیز عجیب و در عین حال جالبی برایت پیش آمده. انگشت های تو سبز کننده هستند ... تیستو با تعجب فریاد زد: سبز! انگشت های من که صورتی رنگ است، مخصوصا حالا که خیلی هم کثیف شده، نه، انگشت های من سبز نیست؟! ... »

خانه
سبد خرید ( ۰ )
داستان ها
دوزلی بوک چیست؟
شرایط خرید
تخفیف ها
تماس با ما
مجله دوزلی بوک
پرسش های متداول
گردونه شانس